صالح عضيمة (مترجم: سيد حسين سيدى)

173

معنا شناسى واژگان قرآن (فرهنگ اصطلاحات قرآنى) (فارسى)

بنگرد ، به نور حق نگريسته است و مايه‌هاى دانش او بدون فراموشى و غفلت از حق است ، بلكه حكم حقّ است كه بر زبان بنده‌اى جارى شده است . » حلّاج - در سخنى كه خيال به پرواز درمىآيد و مكانى نمىيابد تا فرود آيد و آرام گيرد - مىگويد : « هرگاه حق بر باطنى چيره شود ، او را صاحب اسرار مىكند و آنها را مىبيند و از آنها خبر مىدهد . » از ابو الحسن نورى سؤال شد : « فراست انسانهاى بافراست از كجا پيدا شده است ؟ گفت : « از اين آيهء وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي « 1 » ؛ هر كسى كه بهره‌اش از آن نور بيشتر و كاملتر باشد ، مشاهدهء او درست‌تر است . » از باباطاهر نقل شده است : « فراست ميزان حسن ظنّ است » و عين القضاة هم آن را چنين شرح كرده است : « فراست بر دو نوع است : إستدلالى ، كه در آن به واسطهء هيأت ظاهرى و أشكال بدنى بر احوال باطنى و اخلاق روحى - روانى پى برده مىشود ؛ و الهامى ، كه از آن عارفان است . » شيخ عفيف الدّين تلمسانى شرحى كامل و روشن بر اين دو نوع فراست دارد كه عارف سيّد حيدر آملى در جامع الاسرار و منبع الانوار آورده و يادآورى مىكند كه از شرح تلمسانى بر منازل السائرين نقل كرده است . او مىگويد : « آنچه كه نزد من به تجربه ثابت شده است ، اين كه : فراست اهل معرفت ، همان تشخيص آنها نسبت به كسانى است كه در حضور خداوند صلاحيت دارند ، از آنهايى كه صلاحيت ندارند ؛ و به واسطهء آن كسانى كه استعداد پرداختن به خداوند و وصل به حضرت جمع را دارند مىشناسند . اين ، فراست اهل معرفت است . امّا فراست اهل رياضت به وسيلهء گرسنگى ، خلوت و تصفيهء باطن بدون ارتباط به جانب حق مىباشد ؛ آنها فراست كشف صورتها و اخبار از امور غيبى خاصّ خلق را دارند ؛ آنها تنها از خلق خبر مىدهند ؛ چون از حق در حجابند . امّا اهل معرفت به خاطر اشتغال آنها از معارف حقّى كه بر آنها وارد مىشود ، أخبارشان از جانب خداوند است . » از مطالب لطيفى كه باباطاهر مىگويد - هر چند كه اشاره‌وار است و رمزآميز - آن است كه : « الفراسة إبراز السرّ بإخراج السرّ ؛ فراست ، نشان دادن سرّ است با بيرون آوردن سرّ » . مراد از سرّ اوّل ، امر پنهان از چشمان خلق و فهم آنها و ابراز هم اظهار است ؛ و مراد از سرّ

--> ( 1 ) - ص ( 38 ) آيهء 72 : و از روح خويش در آن دميدم .